ساعت یازده شب، دایرکت هنوز باز است؛ داستان نوبتدهی آنلاین یک سالن ناخن
نگار هر شب تا دیروقت به «فردا ساعت چند خالیه؟» جواب میداد. این داستان نشان میدهد نوبتدهی آنلاین سالن زیبایی چطور این کار را از دوش صاحب سالن برمیدارد.
ثبت درخواست
مقالههای آینده نما
هر مقاله یک روز کاری را روایت میکند و نشان میدهد یک امکان سایت، کدام کار تکراری را از دوش صاحب کسبوکار برمیدارد.
نگار هر شب تا دیروقت به «فردا ساعت چند خالیه؟» جواب میداد. این داستان نشان میدهد نوبتدهی آنلاین سالن زیبایی چطور این کار را از دوش صاحب سالن برمیدارد.
سارا دو ساعت برای یک کاشت کنار گذاشته بود و مشتری نیامد. داستان بیعانهٔ آنلاین نوبت، از انتخاب مبلغ تا بازگرداندنش.
علی شلوار را سه بار عوض کرد تا سایزش درست شد. این داستان نشان میدهد جدول سایز و پیشنهاد سایز با قد و وزن، چطور خرید لباس آنلاین را مطمئنتر میکند.
لیلا پالتوی محبوبش را در سایز خودش پیدا نکرد. داستان «موجود شد خبرم کن» و خبر تخفیف علاقهمندیها؛ دو امکانی که مشتری را به فروشگاه برمیگردانند.
امیر رُستری کوچکی دارد و سایتش پر از نام کشورها و مزرعهها بود؛ مشتریها اما فقط میدانستند قهوهٔ «شکلاتی» دوست دارند. داستان فروش آنلاین قهوه با زبان خریدار.
مریم هر ماه یک کیلو آجیل و قهوه میخرد، اما هر بار یادش میرود از کجا خریده بود. داستان یادآوری خرید مجدد؛ پیامکی که خود خریدار زمانش را انتخاب میکند.
حسن آجیلفروشی محله را میگرداند و هر سال شب یلدا سفارشهای تلفنی هدیه کارش را میخواباند. داستان وزنهای مختلف، جعبهٔ هدیه، تخفیف چندتایی و فروش عمده.
پدری میخواست برای دخترش ویولن بخرد و نمیدانست چه اندازهای. داستان فروشگاه سازی که با مشخصات کامل، مسیر انتخاب بر اساس سطح و گفتوگو پیش از خرید، اعتماد میسا...
فرهاد هر ماه یک شب را صرف بهروزرسانی وردپرس و افزونهها میکرد. داستان انتقال یک فروشگاه ووکامرسی با محصولات، دستهها، تنوعها و عکسها، بدون از دست دادن جستو...
زهرا دو بار سایت سفارش داده بود و هر دو بار بعد از تحویل فهمید پنلش به کارش نمیآید. داستان دموهای زندهای که میشود در آنها خرید کرد و پنل مدیر را بدون ثبتنا...